کد خبر: ۳۲۸۶۸۵
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۹ - ۰۸:۴۳
«پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. پادشاه اما به محض ورود به داخل قصر، وعده‌اش را فراموش کرد.
به گزارش ملیت به نقل از ایسنا،صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: «ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد».

این حکایت معروف، داستان رویکردی است که در تهیه‎ی واکسن  آنفلوانزا در پیش گرفته‌ و آنقدر بر طبل بایدهای تزریق واکسن کوبیدند تا خفته‌ها هم بیدار شدند و حال، جمعیتی در داروخانه‌های خالی از واکسن به دنبال واکسن آنفلوانزا هستند.

امروز و فردا کردن مسئولان امر باعث خدشه‌دار شدن اعتماد عمومی به رسانه‌ها و ایجاد ناباوری و مراجعه‌ی حضوری و مکرر به داروخانه‌ها و ایجاد تجمع شد؛ تکنسین‎‏های داروخانه می‎گویند؛ مردم دیگر حرف ما را باور ندارند، امروز در حالی که زمان طلایی تزریق واکسن سپری شده، برخی همچنان معتقد هستند دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.

در زمان مشابه در سال گذشته، فقط بیماران و گروه‌های پرخطر مانند زنان باردار و سالمندان، درد تزریق واکسن آنفلوانزا را داشتند و برخی داروخانه‎ها منقضی شدن تعدادی از واکسن‌ها را هم به دلیل عدم استقبال، تجربه کردند، اما با آمدن پاندمی کووید19 و تبلیغات برای تزریق همگانی واکسن آنفلوانزا و تامین آن، نگرانی‌ها و استرس‌های جدیدی به لیست نگرانی‌های مردم، افزوده شد.

مصرف گرایی به حوزه‎ی بهداشت و درمان هم سرایت کرد، در حالیکه ایمونولوژیست‌ها و پزشکان معتقد بودند که امسال با وجود استفاده از ماسک و به حداقل رساندن رفت و آمدها و ترددهای غیرضروری با یک تیر دو نشان بزنیم، نتوانستیم با یک تیر، یک نشان را هم بزنیم و هم وضعیت قرمز کرونایی تجربه کردیم و هم وعده‎ی رسیدن واکسن آنفلوانزا را.

عده‎ای گفتند واکسن توزیع شده است و عده‎ای تکذیب کردند و عده‎ای از اولویت‌هایی حرف زدند که برای مردمی که غم نان و غم جان را یک جا داشتند، چندان قابل درک نبود، در این میان مردم، خبر کمبود آمپول و اولویت‌بندی و تحویل دناپلاس به نمایندگانشان در خانه‎ی ملت را هضم نکرده بودند که خبر تخصیص واکسن به خواص و تعارفات بهارستانی‌ها برای قبول کردن یا رد کردن 1500 واکسن، مردم را شوکه کرد.

به گفته‎ی رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، قرار بود ۱۴ تا ۱۶ میلیون دوز واکسن آنفلوانزا به کشور وارد شود، اما به دلیل عدم تخصیص به موقع ارز واردات آن به تاخیر افتاد، اگر دولت اوایل مرداد ماه برای تامین واکسن آنفلوانزا ارز تخصیص می‌داد تا اوایل شهریورماه وارد می‌شد، بعد از آن هم یک‌سری مشکلاتی در واردات واکسن پیش آمد، آن هم از طریق کشوری که قرار بود واکسن را به ما بدهد.

بر اساس اعلام معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تبریز، «توزیع واکسن آنفلوانزا دو مرحله دارد؛ بخشی از واکسن در طی هفته جاری در داروخانه‌های خصوصی توزیع می‌شود. افرادی با بیماری‌های مزمن مانند بیماران قلبی، تنفسی و مبتلا به فشار خون می‌توانند از هفته‌ی آینده، واکسن‌ها را تهیه کنند؛ واکسن توزیع شده در داروخانه‌ها قابل دریافت نبوده و واجدین شرایط باید در ابتدا اقدام به اخذ معرفی نامه از نزدیکترین مرکز بهداشت به محل سکونتشان کنند.

 پزشک پس از بررسی مستندات ارائه شده از سوی بیمار با ارائه معرفی نامه، بیمار را به نزدیکترین داروخانه به مرکز بهداشت، ارجاع می‌دهد، واکسن بعد از طی این مراحل به قیمت ۴۰ و یا ۴۲ هزار تومان قابل دریافت و تزریق کردن، است. در مرحله اول توزیع واکسن، سیستم بهداشتی موظف به ارائه‌ی واکسن به کادر بهداشت و درمان، زنان باردار، خانه‌های سالمندان و افراد تحت پوشش بهزیستی که در مراکز بهزیستی نگهداری می‌شوند و جانبازان بالای ۵۰ درصد که از طریق بنیاد شهید معرفی می‌شوند، است.

کادر درمان سیستم‌های نظامی و انتظامی دارای واحد بهداشتی و بیماران خاص مانند افراد مبتلا به هموفیلی، تالاسمی و سرطان نیز می‌توانند واکسن مورد نیازشان را در وهله اول توزیع از سیستم بهداشتی تهیه کنند. این واکسن‌ها در سیستم بهداشتی توزیع شده و در حال تزریق است و واجدین شرایط می‌توانند آن را به طور رایگان دریافت کنند.»

انتظار کشیدن برای مردمی که نصف عمرشان را در صف‌های طولانی ایستاده و حتی برای دریافت کارت ملی هوشمند هم دو سال انتظار کشیده‌اند، حس غریبی نیست، مردم همچنان منتظرند تا واکسن آنفلوانزا در داروخانه‎ها توزیع شود، حتی دو سال بعد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین