کد خبر: ۲۹۶۲۵۷
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۱
اوو مورالس رئیس جمهور بولیوی پس از کسب چهارمین پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری این کشور و شکست رقیب اصلی خود یعنی "کارلوس مسا"، با اعتراضاتی فراگیر مواجه شد. مسا از پذیرش نتایج انتخابات (مورالس 10 درصد بیش از مسا رای کسب کرده بود) خودداری کرد و مورالس را متهم به انجام تقلب در انتخابات ریاست جمهوری بولیوی کرد.کمیسیون انتخاباتی بولیوی با رد ادعای کارلوس مسا، مورالس را پیروز انتخابات اعلام کرد. معترضان بولیویایی نیز با انجام تظاهرات خیابانی، حمله به منازل کارکنان دولت بولیوی، غارت مغازه ها و فروشگاه ها، و همچنین هدف قرار بومیان کشور بولیوی(مورالس نخستین رئیس جمهور بومی در تاریخ بولیوی است)، خواستار کنار رفتن رئیس جمهور بولیوی از سمتِ خود شدند. اندکی بعد، نیروهای امنیتی بولیوی هم به صف معترضان پیوستند. در روزهای اخیر گزارش های پراکنده ای از سرکشی افسران پلیس بولیوی به گوش رسیده بود. نیروهای محافظ کاخ ریاست جمهوری بولیوی نیز در مخالفت با دولتِ اوو موارالس، پُست های خود را ترک کرده و به معترضان پیوستند.
به گزارش ملیت به نقل از الف، در ادامه این تحولات، فرمانده ارتش بولیوی با پشتیبانی از معترضان بولیویایی، از اوو مورالس خواست تا هر چه سریع تر از قدرت کناره گیری کند. موضوعی که موجب شد مورالس با از دست دادن پشتیبانی نهادهایی چون پلیس و ارتش، عملا از قدرتی در صحنه سیاسی بولیوی برخوردار نباشد. در نتیجه، رئیس جمهور قانونیِ بولیوی در روز یکشنبه(19 آبان ماه) از سمتِ خود استعفا کرد و از معترضان خواست تا بولیوی را به سمت آشوب و تنش هدایت نکنند. مورالس همچنین برکناری دولت خود از قدرت را "کودتا" توصیف کرد. تاکنون مقام های ارشد کشورهای مختلف نظیر مکزیک(این کشور به مورالس پناهندگی سیاسی داده است)، نیکاراگوئه، شیلی، ونزوئلا، روسیه، کوبا، آرژانتین، و اسپانیا، کناره گیری مورالس از قدرت را کودتا توصیف کرده و آن را محکوم کرده اند. در این راستا، نظرات و تحلیل های گسترده ای در مورد دلیل اصلی برکناری اوو مورالس از قدرت ارائه شده است و بسیاری به دنبال فهمِ این نکته هستند که چرا اوو مورالس از قدرت برکنار شد. 

به طور کلی، اینگونه به نظر می رسد که برکناری اوو مورالس از قدرت بیش از آنکه ریشه در داخلِ بولیوی داشته باشد، پروژه ای بوده که از خارج از این کشور هدایت و راهبری شده است. پس از استعفای مورالس، "مایک گراول" سناتور اسبق آمریکایی در پیامی توئیتری از نقش سازمان سیا در سرنگونی مورالس پرده برداشت و برکناری وی از قدرت را به این سازمان تبریک گفت. گراول گفته است: "دروغی که شما می‌شنوید این است که کشور‌های سوسیالیستی به طور خودجوش شکست خورده اند. در واقع، این تلاش هماهنگِ ماشین امپریالیسم آمریکا برای خرد کردن هر ملتی بوده که در هر زمانی توانسته با آن‌ها مخالفت کند".  

آمریکای لاتین سنتا به مثابه حیات خلوت آمریکا بوده و سازمان سیا، ابزار اجرای سیاست های واشنگتن در این منطقه بوده است. آمریکایی ها همواره با حساسیت به این منطقه نگریسته اند و سعی داشته اند حکومت هایی در این منطقه بر سر کار باشند که تهدیدی بر علیه سیاست های ایالات متحده آمریکا نباشند.

اوو مورالس از زمان روی کارآمدن در قدرت(از سال 2006)، سیاست های واشنگتن را به نحو گسترده ای مورد انتقاد قرار می داد و همراه با کشورهایی نظیر ونزوئلا، نیکاراگوئه و کوبا، بلوکی را در آمریکای لاتین ایجاد کرده بود که به جد، واشنگتن را به چالش می کشید. در این راستا، آمریکا با تلقیِ این کشورها به مثابه تهدید علیه امنیت ملی خود، اقدامات گسترده ای را جهت سرنگونی آن ها انجام داده است. این کشور در وهله نخست با اِعمال فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک، سعی در ایجاد نارضایتی داخلی در این کشورها داشته است.

 در این راستا، می توان به طور خاص به ونزوئلا اشاره کرد. دولت چپ گرای ونزوئلا سال هاست که با سیاست های آمریکا به مخالفت می پردازد. از این رو، آمریکا تحریم های سنگینی را بر علیه این کشور وضع کرد(بویژه در بحث فروش نفت که عمده کالای صادراتی ونزوئلا است) و اقتصاد آن را هدف قرار داد. پس از پیروزی مجدد نیکلاس مادورو رئیس جمهور ونزوئلا و ابقای وی در قدرت نیز، آمریکا با حمایت از رهبر مخالفان در ونزوئلا یعنی "خوان گوآیدو"(فردی که همچون کارلوس مسا در بولیوی، مدعی تقلب در انتخابات ونزوئلا بود)، خواستار برکناری رئیس جمهور قانونی ونزوئلا از قدرت شد. در ادامه، واشنگتن با بکارگیری تلاش های دیپلماتیک و تحت فشار قرار دادن کشورهای آمریکای لاتین و تشکیل "گروه لیما" و استفاده از ظرفیت "سازمان کشورهای آمریکایی(OAS)"، انزوای دولت مادورو که در نهایت منجر به سرنگونی آن شود را در دستور کار قرار داد.

واضح است که در تمامی این مراحل، سازمان سیا به مثابه ابزار اجرایی سیاستِ آمریکای لاتینِ آمریکا، نقش مهمی بر عهده داشته است. دقیقا شبیه این الگو در مورد بولیوی نیز به اجرا درآمده است. انتخابات ریاست جمهوری در این کشور برگزار شد، مخالفان نتیجه انتخابات را نپذیرفتند، آشوب سراسری این کشور را در بر گرفت، نهادهایی نظیر سازمان کشورهای آمریکایی همسو با مخالفان خواستار لغو نتایج انتخابات ریاست جمهوری بولیوی شدند، و احتمالا در روزهای آتی، مقام های آمریکایی با صراحت بیشتری سیاست خود در قبال بولیوی را در معرض نمایش خواهند گذشت. شاید تنها چیزی که موجب موفقیت آمریکا در بولیوی شد این بود که بر خلاف ونزوئلا، واشنگتن توانست در بولیوی، نیروی های امنیتی این کشور را مجاب به حمایت از مخالفان کند.

با نگاه به تاریخِ دخالت های آمریکا در منطقه آمریکای لاتین، می توان به الگویی از شیوه دخالت این کشور در تحولات این منطقه رسید. واشنگتن از طریق سازمان سیا و با استفاده از نخبگان سیاسی وابسته به این کشور، راهی برای نفوذ در کشورهای آمریکای لاتین(به طور خاص آن دسته از کشورهایی که مخالف سیاست های آمریکا هستند) می یابد. در ادامه، آمریکا با استفاده از طیف گسترده ای از تحریم های اقتصادی، دولت های منتقد در آمریکای لاتین را تضعیف و نارضایتی داخلی در آن ها را تقویت می کند. در نهایت، واشنگتن با استفاده از سازو کارهای بین المللی منطقه ای و فرامنطقه(نظیر سازمان کشورهای آمریکایی و یا نهادهایی نظیر اتحادیه اروپا)، اقدامات خود در مشروعیت زدایی از دولت های قانونیِ آمریکای لاتین را قانونی و درست جلوه می دهد. آمریکا از طریق توسل به این اقدامات، در نهایت سعی می کند تا نیروهای امنیتی کشورهایِ هدف را  متقاعد به حمایت از سازوکاری کند که مطلوبِ نیروهای اپوزیسیون(در عمل آنچه برای آمریکا مطلوب است)، است. رویه ای که به عینه، در مورد بولیوی و ونزوئلا به اجرا درآمده و شباهت آن ها به یکدیگر نمی تواند تصادفی باشد. 
نام:
ایمیل:
* نظر: