به‌روز شده در: ۲۶ تير ۱۳۹۸ - ۱۵:۵۴
کد خبر: ۲۸۱۱۲۳
تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۴۵
"امینه"زنی که به جنگ نرفت اما از جنگ بازگشت!
بوی خون می آید امینه ،بوی خونی نریخته می آید ! فردا...فردا پسرت ضبح می شود مصلوب بر دو صلیب !
نفرین بر تفنگی که خونش آشامید نفرین بر دستی که گلوله را با تنش آشنا کرد.
بوی خون می آید امینه بوی خونی نریخته می آید .فردا پسرت به مسلخگاه می رود.
چه ساده کشتند حیف !چه ساده مردند حیف !
روی اورا بپوشانید مرا یارای دیدن مرگ نیست من هنوز به مرگ انسان عادت نکرده ام به من دستمالی بدهید چرا که میخواهم بجای همه امیدواران آرزو بر باد بگریم.
آه که من دانستم دلیل این روشنی زنگار گرفته را این خسوف کشدار را،فانوس "دیوژن"بی نفت مانده است و ظلمت است که نشت می کند و ظلمت است که خون می مکد.
بپوشانیدش روی اورا ...مرا دیگر یارای دیدن مرگ نیست چرا که در مرگ زیسته ام و هوای گندیده طاعون زده را فروکشیده ام و فروریخته ام.
دیدی "سهیل "دیدی چگونه جنگ نطفه زهرآگینش پروراند و قلع و قم کرد بوته های نارس آزادگی را...دریغا مسکین تن تو ...دریغا تو!
بگذار سربسته و آهسته چیزی در گوش ات اعتراف کنم:این اقتضای شب است می آید و می ماند و خانه می کند ویران می کند شب ماندگار است شب ماندگار است شب ماندگار است...
دریغا مسکین تن تو دریغا تو...تویی که دیروزت را زندگی نکرده ،امروز مرده ای...
شهادت می دهم که شب را دیده ام زنجیر از پی زنجیر می بافت تا روز را به اسارت کشد
شهادت می دهم که روز را دیده ام بند شده به چهار میخ ،سوار بر گاری چوبین به گرد شهر می گرداندند و سنگها بود بسویش روان!



شهادت می دهم که جنگ را دیده ام نعشه به خون به سایه ابلیس مانند ،فریادزنان فرمان زنده بگوریمان را می داد و ما به ناچار جنازه های متلاشی خود را بر دوش خود به سوی گورستان حمل کردیم و با دستهای خود گور کندیم خود را دفن کردیم و در عزای مرگ خودبه عزا نشستیم .
شهادت می دهم که دیده ام آنچه را که نباید می دیدم.
اینجا بهشت دوزخیان شده و دیوان حاکمانند بادهای بی سرزمین زوزه وار سیلی می زنند آوار بر آوار می بارد ...ما را طاقتی باید  ما را طاقتی باید ...ما اینجا مانده ایم ،آیا روز نمی آید؟معجزه ای باید !دادگری ...محکمه ای ...چند قرن باید به انتظار بود ؟ امیران عادل کجایند ؟دلخوشیم به کدامین راه نجات ؟  ابراهیم سرافکنده می گوید:از من انتظار معجزه ای نباید که این جهنم،گلستان را به آتش تبدیل می کند!!!

من از مرگ سخن می گویم که در برابرمان نشسته است و اندوهی را که هیچ چاره نیست که هیچ چاره نیست .انگار تاریخ انقضای انسانیت به سرآمده است و قابیلیان هنوز که هنوز است به خون هابیلیان تشنه اند.جنگ چون بیماری مسری و همه گیر است جنگ روحمان را عفونی کرده است و ازدحامی ست در دفتر ثبت مردگان !آه از این مرگهای دنباله دار اپیدمی ...
"لاوازیه "ی عزیز و دانشمند ،بنیانگذار شیمی نوین ،کاشف اکسیژن ...آنگاه که سر نهاده بر گیوتین سراز تن جدا شدی آنگاه که بیش از دهمین پلک را زدی آن هنگام که هنگامه مرگ تو بود  تا بعد مرگ نیز بر بشریت خدمت کنی و زمان تقریبی از دست رفتن هوش و مرگ کامل را ثابت کنی.تو فرضیه ات را به اثبات رساندی، مرحبا بر تو و این شجاعتت اما آیا می دانستی که ما بازماندگان امروزی آنقدر مرده ایم که از هوش رفته ایم ما دچار فرسایشی عمیق شده ایم  و در برهوتی از تعلیق دست و پا می زنیم و دیگر پذیرفته ایم که مرگ تنها سهمش را از زندگی بر میدارد!!!
امینه این خانه که همان خانه است همان سقف همان دیوار همان در همان پنجره اما چیزی از آن کم شده است این خانه انگار همان خانه نیست ؟!  امینه به افسوس می گوید :روزی گرگی آمد و یوسفی درید !
 
 

فردا سخن از توست امینه که بر گندمزار سوخته ات که به جهان آفت زده مان مانند است با فواره هایی که هر دم خود راغسل می دهند  بذر نور می کاری تا آفتاب درو کنی آفتابی که خالص است و بی دریغ می تابد و تو زیر لب زمزمه می کنی :
"مات من لا یستحق الموت علی ید من لایستحق الحیاة " !!! (کسی که مستحق مرگ نبود  به دست کسی که مستحق زندگی نبود کشته شد)
فردا سخن از توست امینه فردایی که دین انسانیت پیروان زیادی دارد فردایی که تمام سهیل ها به خانه باز می گردند سهیل هایی که دست دارند پا  دارند و هرگز بر روی تخت خوابهای چرخدار نخواهند خوابید...فردا سخن از توست امینه ...
میعاد ما در مه در غلیظ ترین هوای ممکن...میعاد ما در مه در آن هوای نفس خوار مرموز  میعاد ما در مه  در آن روشنایی مشکوک زیرا بعد آنکه مه فرو نشست در آن زمان که چشمهایمان به نور بینا شد ،آن زمان که مرزها از کتابهای جغرافیا برداشته شد ،عدالت از سفر جاودانه خود باز خواهد گشت و معجزه در معجزه رخ خواهد داد.من به معجزه ایمان دارم .من معجزه را باور دارم . میعاد ما در مه...
 
درپایان سپاسگذارحضورت هستیم استاد " أیمن زیدان " ،حضوری که انگیزه حرکت می بخشد و شجاعتت را در ترسیم این درد بشری می ستائیم، شجاعتی که به ندرت یافت می شود.








نام:
ایمیل:
* نظر: