کد خبر: ۲۷۴۴۶۲
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۳
لازم نیست راه دور برویم و از پوریای ولیِ بزرگ شاهد بیاوریم، مرحوم تختی روی تشک کشتی و برای مسابقه ای حساس، وقتی متوجه می شود حریف اش دچار آسیب دیدگی شده، پهلوانانه مراعات می کند و از نقطه ی آسیب دیده به عنوان یک اهرم و امتیاز برای غلبه بر حریف استفاده نمی کند.

باز هم لازم نیست در دالان تاریخ سفر کنیم و به سده های گذشته برویم و از بازرگانان با مرام و پهلوان یاد کنیم، تا همین چند ده سال پیش، وقتی در بازار، بازرگان یا کاسبی دچار مشکل مالی و بویژه ورشکستگی می شد، در میان بازاریان قلندرهایی بودند که مشتری های خاص و خوب خود را به آن بازرگان یا کاسب سوق می دادند و می کوشیدند مستقیم و غیر مستقیم به او کمک کنند تا به اصطلاح از زمین بلند شود.


همچنین، ضرورت ندارد به تاریخ اسطوره و حماسه های سترگ و شگفتی که حکیم طوس در شاهنامه جاویدش راویت شان را باز گفته، استناد کنیم، در هشت سال پایداری ملی، دریای عظیمی از بسیجیانی را شاهد بودیم که با تن و جسم پولادینی که از جان و دل نازنین شان فرمان می بُرد، سد و خاکریز بلندی برپا کردند تا در پناه آن، اسلام و وطن از آسیب مصون بماند و ایرانیان (با هر مرام و مسلکی) در امن و آسایش باشند و با خاطری آسوده زندگی کنند. آنها با گشاده دستی تمام، جان می دادند تا هموطنان شان بمانند و ببالند.

اکنون و در هنگامه ی سیل و سیلاب خروشان و کف بر لبی که چندین و چند استان کشور را در نوردیده و شهرها و روستاها و خانه ها و مغازه ها و مدارس و ادارات را در مشت گرفته، مردم را از خانه و کاشانه شان آواره ساخته و زندگی و زندگی ها را مختل نموده، باز هم پهلوانان و قلندران و عیاران، صف به صف، فوج به فوج و لشکر به لشکر به میدان آمده اند و صحنه هایی باشکوه از آوردگاه پهلوانی و شرافت انسانی آفریده اند.

به ایرانی ها (که خودمان باشیم) ایرادها و نقص هایی وارد است و همگان علیرغم ارتکاب همان اشکالات، زبان به شکوه هم می گشاییم و براستی که بد و ناشایست اند این ضعف های غیرقابل بخشش، اما در خون ایرانی، یک عنصر ناب، یک نیروی اهورایی، یک اکسیر ناباور، یک آینه ی بی خش از پهلوانی و قلندری هم جریان دارد. و در عرصه ها و میدان ها و بزنگاه های خاص و در شرایط و زمانی که در باور هیچکس نمی گنجد، این عنصر ناب و این نیروی اهورایی، غلیان می کند. می جوشد. از ژرفا به سطح می آید. جنبشی سراسری می آغازد. جاکن می کند جامعه را و زمان را و مکان را. و معنا می بخشد جلال و جمال زندگی را و مقام انسانیت را و ساحت توحید کلمه و توحید در عمل را.

و تو بگو! آیا شگفت و بی مانند نیستند ملتی که سالهاست از تحریم های کمر شکن رنج می برد و برخی از سوءمدیریت ها داغ بر دلشان نشانده، اینگونه با شکوه و بدینسان با مرام، به پای شرافت تاریخی خود چون البرز و دماوند بایستند و از حرمت و حریم نام و مقام انسان و زندگیِ همدلانه ی جمعی، با خلق تابلوهایی خیره کننده پاسداری کنند و بازوهای درهم گره ی خورده را در هنگامه ی خوف و خطرها به نمایش بگذارند؟

آنها که سالهاست برای این ملت خط و نشان کشیده و طیف رنگارنگی از دسیسه ها را چیده اند، در جنگی هشت ساله به جان اش زخم زده اند، هفده هزار تن از شریف ترین فرزندان کشور را با انواع عملیات تروریستی به شهادت رسانده اند، هرچه در آستین اهریمنی خود داشته اند برای به زانو درآوردن این ملت و کشور به کار بسته اند، آیا می توانند مدعی شوند که از جان و هویت و باطن ایران و ایرانی، شناخت دارند؟ نه چنین نیست. نمی شناسند ایرانی را. و در شگفت نیز نباید شد. که خو کردگان به لُجه ی مرداب، از چشمه و چشمه سار و رودهای پاک و صاف، درک و دریافتی ندارند. پس بگذار تا که در حضیض بمانند. 
























الف

نام:
ایمیل:
* نظر: