به‌روز شده در: ۲۹ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۳:۲۶
کد خبر: ۲۷۰۸۵۴
تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۴:۴۱

روزهای پایانی سال و همه در تکاپو. عده ای خرید می کنند، عده ای نگاه می کنند، عده ای برای اینکه دلشان نخواهد نگاه هم نمی کنند.

بچه تر که بودم از پیچیدگی های روزگار چیزی سرم نمی شد. عید بود و ما بودیم و لباس های نویمان که تهیه می شد تا چیزی از هم سن و سال هایمان کم نداشته باشیم. اما این اواخر دیگر نه ذوق خرید دارم و از پوشیدن لباس نو در نوروز هم بیزارم. چرا! نمی دانم. اینکه چند سال است اینطور شده ام و طی چه روندی به اینجا رسیدم را هم نمی دانم.

راستش این روزها اطرافم را با دقت تر نگاه می کنم، با جان می بینم افرادی را که توان تامین حداقلی ها را هم ندارند و هم وطن هایی که با خباثت تمام به فکر سود بیشترند. دلگیرم.

چند روز پیش پستی منتشر کردم، خواستم مثلا مخاطبانم را قلقک بدهم در این روزهای بخر بخر بفکر کودکان بی بضاعت هم باشند. امروز با کمال ناباوری این دایرکت را دریافت کردم:

به فکر قدیم تر ها افتادم. زمانی که زنان هنرهایی داشتند و از همان هنر اندک پولی جمع و جور می کردند و در نهایت تکه طلایی می خریدند و پزش را به خانم های فامیل هم می دادند. کسی که این پیام را داد هنر نفیس خوشنویسی را بخوبی می داند و می تواند به سادگی منبع درآمدی برای خود داشته باشد اما...
خداوند هیچ مردی را شرمنده اهل و عیال نکند. آمین

سر و ته نوشته بدجور آش و لاش است، ببخشید به بزرگی وجودتان.











ویرگول

نام:
ایمیل:
* نظر:
جدیدترین اخبار