کد خبر: ۲۳۲۳۳۹
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۹
(با حضور افتخاری اخوان بزرگ)


سلامم را کسی پاسخ نمی​گوید
سرها در گریبان است
به هر جا میرسم گویی که لولو دیده اند آنها
و یا چونان جزامی مرد
بزرگ و کوچک از هر سو 
ز روی من گریزانند

هوای جیب من ناجور بحرانیست!
رفیق نا جوانمرد من ای نامرد نالوطی
بیا بگشای در، بگشای بی پولم
نمی بینی ز بی پولی به هر سوراخ می لولم؟

منم من اصغری فرزند مشدی باقر بنا
منم من یار دیرین تو در هر لحظه و هر جا
منم آنکس که میگفتی تویی در قلب من تنها
نه شنگولم نه منگولم، یکی شد عرض با طولم
بیا بگشای در، بگشای بی پولم

تو رو جون ننت خاور
بیا رحمی بکن پولی بده دستی
که من پس میدهم فی الفور، جان دخترم هستی
رفیقا! نارفیقا! یار تو در مرز نابودیسیت!
من امشب آمدستم وام بستانم
ز تو ای مهربان انعام بستانم
چه میگویی شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد!؟
چه می گویی که در جیبم شپش آواز می خواند!؟
فریبم میدهی، کردی تو مشغولم
بیا بگشای در بگشای بی پولم

در این نوروز بهروزی
به جای فتح و پیروزی
نمیدانی که من بد جور در گیرم
ز فکر دیدن روی زن و فرزند و صاحب خانه هر لحظه
هزاران بار میمیرم...

سلامم را کسی پاسخ نمی گوید
هوا دلگیر، دل خسته، دهانِ پسته ها بسته
تمام نرخها بالا
حساب کارتها خالی، توهّمهای پوشالی
طلبکاران برون در
گل شادی شده پرپر
گرفته سینه ام را آه...
غبا ر آلوده مهر و ماه
بی پولم














 مجید مرسلی/خبرآنلاین 

نام:
ایمیل:
* نظر:
جدیدترین اخبار